تبلیغات
جوك - درد و دلهای یک سوسک غمگین با خدا
 
جوك
شادی ملت
 
 
یکشنبه 30 خرداد 1389 :: نویسنده : رضا رضایی
گفت : کسی دوستم ندارد . می دانی که چه قدر سخت است ، این که کسی دوستت نداشته باشد ؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی . حتی تو هم بدون دوست داشتن … خدا هیچ نگفت .


گفت : به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار می دهم . دنیا

را کثیف می کنم . آدم هایت از من می ترسند . مرا می کشند . برای این که زشتم .

زشتی جرم من است . خدا هیچ نگفت . گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست . مال

گل ها و پروانه ها . مال قاصدک ها . مال من نیست .

خدا گفت : چرا ، مال تو هم هست . خدا گفت : دوست داشتن یک گل ، دوست داشتن

یک پروانه یا قاصدک کار چندانی نیست . اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست

داشتن " تو " کاری دشوار است . دوست داشتن ، کاری ست آموختنی و همه کس ،

رنج آموختن را نمی برد . ببخش ، کسی را که تو را دوست ندارد ، زیرا که هنوز مومن

نیست ، زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته ، او ابتدای راه است . مومن دوست

می دارد . همه را دوست می دارد . زیرا همه از من است و من زیبایم ، چشم های

مومن جز زیبا نمی بیند . زشتی در چشم هاست .


آن که بین آفریده های من خط کشید شیطان بود . شیطان مسئول فاصله هاست .

حالا قشنگ کوچکم ! نزدیک تر بیا و غمگین نباش . قشنگ کوچک نزد خدا رفت و دیگر

هیچ گاه نیندیشید که نازیباست.




نوع مطلب :
برچسب ها :




درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رضا رضایی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
چندمین باره كه به این وبلاگ میاید ؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

جاوا اسكریپت